سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

سلام...

شما هم به سربازان رژیم صهیونیستی سنگ بزنید...

بازی زیبای زیر با نام جهاد مجازی زیر به همت چند تن از دوستان در دفاع از مردم بی دفاع غزه درست شده است.در صورت عدم اجرای بازی زیر در محیط اکسپلورر به آدرس زیر رفته و آخرین نسخه فلش پلیر را از این آدرس یا این آدرس دریافت کنید.

شما هم سنگ بزنید

اجرای بازی فلش در ادامه مطلب...

اوایل امسال بود که جهت زیارت راهی عراق شدم. در مسیر نگاهم به وضعیت این کشور همسایه و مسلمون بود اما چیزی جز فقر و بدبختی و خرابی در این کشور جنگ زده و اشغال شده نمی دیدم. کاری به تاریخ و علت های حال و روز این روزهاشون ندارم اما وضعیت امروز مردم عراق دل هر مسلمونی رو به درد میاره . . .   به شهر بصره که رسیدیم باور نمی کردم که یکی از شهرهای مهم عراق اینجاست ، جایی که حتی امکانات یکی از دورترین و کوچکترین شهرهای مرزی ما رو هم نداشت . . .
نگاه بچه های عراقی به ایرانی ها خیلی حرف توش نهفته بود و حالا که این روزها از توافقنامه امنیتی عراق با امریکا می شنوم یاد اون بچه ها می افتم. خدا میدونه چه آینده ای در انتظار اوناست و کشور عراق به چه سویی داره میره . . .

توافقنامه امنیتی امریکا با عراق

تحلیلگران معتقدند این موافقتنامه به منزله آغاز یک رابطه امنیتی بلند مدت میان عراق و آمریکا است که زمینه‌های قانونی حضور نیروهای آمریکایی پس از پایان سال ‌جاری را نیز فراهم می‌کند.حالا که امریکا برای گرفتن مصونیت برای نیروهای خود در کشور عراق تلاش میکنه باید به مسئولین و مردم عراق هشدار داد که به کشورهایی نگاه کنید که این قانون رو پذیرفتن و عبرت بگیرید.

چند سال پیش فکر می کنم در کشور کره بود که سربازان امریکایی به دو دختر تجاوز کردن و ماجرا به رسانه ها کشانده شد اما به دلیل داشتن مصونیت قضایی کسی از مسئولین کشورشون نتونست با این نظامیان برخورد کنه و مردم یک کشور تحقیر شدند . . .

شما مردم عراق اگر اجازه دادین ظلم بر شما مسلط بشه وضع از این که در آن بسر میبرید بدتر خواهد شد.

* اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بقوم حَتّی یغیِّروا ما باَنفُسِهِم *

متن کامل توافقنامه امنیتی امریکا و عراق

عده ای از سیاسیون این روزها آیت الله مصباح یزدی را متهم به فقدان سابقه مبارزاتی در انقلاب یا مبهم بودن آن می کنند. این نوشته خود گویایی بر اثبات این دروغ پردازی است.

از جمله فعالیت های سیاسی موثر و قابل توجه آقای مصباح در جهت مبارزه با رژیم ستم شاهی ، همکاری در انتشار نشریه بعثت و راه اندازی نشریه انتقام بود و ماجرا از اونجا شروع شد که آقای هاشمی رفسنجانی به همراه شهید باهنر تصمیم گرفتند ماهنامه ای به طور محرمانه در سطح وسیعی تکثیر کنند تا بیانگر آرمان های نهضت روحانیت باشد و به علت مقارن بودن آن با مبعث حضرت رسول (ص) نام اون رو بعثت گذاشتند. بعد از مدتی کوتاه آقای مصباح و آیت الله خامنه ای به جمع نویسندگان پیوستند و نویسندگان هر کدام با یک اسم مستعار شروع به نوشتن کردند که مقالات بنیادی و تئوریک بعهده  آقای مصباح و شهید باهنر بود.

اما آقای مصباح بعد از مدتی چون نشریه بعثت با برخی بیوت غیر از بیت امام (در تهیه و تکثیر آن) در ارتباط بود و با توجه به اینکه تحت فشار بودند و گاهی مطلبی نوشته میشد که مورد قبولشان نبود یا در بیان بعضی مطالب آزاد نبودند تصمیم گرفتند نشریه مستقلی چاپ کنند که تنها علاقه مندان به امام در آن مطلب بنویسند و اسم آنرا انتقام گذاشتند.

برخلاف بعثت ، انتقام بسیار تند و انقلابی بود تا آنجا که ایشان در مقاله ای خطاب به شاه نوشته بودند که " موسی چمبه ایران را بشناسید " (در آن زمان موسی چمبه از دیکتاتورهای کنگو بود) . . . ولی آنقدر موارد امنیتی را ایشان رعایت می کردند که دوستان نزدیک ایشان هم بعضاً تعلق انتقام را به ایشان نمی دانستند.

90 درصد کار نشریه را آقای مصباح خود انجام میداد و در تایپ آن از بستگان کمک می گرفت و بعد از تنظیم شخصاً آنرا به تهران میبرد و در زیرزمین منزل پدری کار تکثیر آنرا انجام میداد و با کمک آیت الله بهشتی یکی از اعضای موتلفه به عنوان رابط مشخص شده بود که نشریه را تحویل می گرفت و توزیع آن را هیئت های موتلفه به عهده داشتند.
اما بعد از قتل منصور ، هیئت های موتلفه لو رفتند و آنقدر حساسیت دولت روی این نشریه بالا بود و فشار به قدری بود که کسانی که با اشتیاق این نشریه را دریافت می کردند دیگر آنرا نمی پذیرفتند و کم کم نشریه تحت فشارها تعطیل شد. 

آیت الله مصباح مبارزی بی ادعا

هر حرکت و اقدام سیاسی نیازمند پشتوانه عمیق فکری و ایدئولوژیکی است. یکی از مسائل مهم طرح حکومت اسلامی جایگزین رژیم شاهنشاهی بود که از اقدامات مهم آیت الله مصباح همکاری با آیت الله بهشتی در تشکیل گروه ولایت بود که این گروه کار مطالعاتی و تحقیقاتی را در این زمینه انجام می داد و در این بین آیت الله مصباح دبیر گروه ولایت بودند.

آیت الله مصباح یکی از اقداماتشان سازمان دهی روحانیت غیر متشکل بود و همچنین بعد از حمله کماندوهای شاه به مدرسه فیضیه با توجه به گفته آیت الله بهجت که باید این وقایع ثبت و منتشر شود ، شروع به نوشتن نامه کردند و نامه هایی به خط خود (به خط انگلیسی) برای سازمان ملل و سازمان های از جمله حقوق بشر نوشتند . . .

در مقطعی اندیشه های التقاطی از جمله اقتصاد سوسیالیستی بین انقلابیون بوجود آمده بود اما در این مدت تنها افراد کمی از جمله شهید مطهری و آقای مصباح موضع گیری کردند و سخنرانی ها و منبرهای آقای مصباح به گونه ای بود که آیت الله بهجت را نگران کرده بود و به شاگردان گفته بودند مواظب جان ایشان باشید.
عضویت در گروه معروف به "یازده نفری " یا "هیئت مدرسین " از جمله فعالیتهای انقلابی آیت الله مصباح بود. از طرف این گروه پس از 15 خرداد که امام دستگیر شدند نامه ای به امام نوشتند و اوضاع کشور و موارد دیگری را در نامه شرح دادند و در بخشی پیش بینی کردند که امام به زودی آزاد خواهد شد و مدتی بعد که این صحبت به واقعیت تبدیل شد ، امام از ایشان تشکر کردند و فرمودند : " حدس شما صائب شد."

اما پس از اطلاع ساواک از این نامه آقای مصباح و موارد دیگر از جمله اسناد هیئت مدرسین ، ایشان مورد تعقیب قرار گرفت و آقای مصباح به روستای فیض آباد گریخت و ظرف دو هفته دست خط خود را تغییر داد و بعد به انار ، رفسنجان ، طرازجان و . . . تغییر مکان داد تا اینکه بعد از مدتی به قم بازگشت اما ساواک ایشان را پیدا کرد و تحت بازجویی قرار گرفت اما با هوشیاری ایشان و تغییر دستخطی که در این مدت داده بودند نهایتاً آزاد میشوند . . .

علاوه بر امضای اعلامیه های 8 مهر 42 ، اسفند 42 ، 9 دی 43 ، 11 دی 43 ، 29 بهمن 43 ، اسفند 43 ، 5 فروردین 44 ، 12 فروردین 44 ، مهر 44 ، 3 آبان 44 ، 30 آبان 44 ، فروردین 45 (دو مورد) ، 14 خرداد 49 ، 12 دی 56 ، 22 دی 56 ، 16 فروردین 57 ، 25 فروردین 57 ، 18 آذر  57  بخش دیگری از فعالیت آیت الله مصباح مدیریت بخش آموزش " موسسه در راه حق " بود که برای پاسخ گویی به شبهات مسیحیت تشکیل شده بود و پس از مدتی در پاسخ به مارکسیست ها و ماتریالیست ها نیز وارد عمل شد و در این بین تا پیروزی انقلاب آقای مصباح با سفرهایی به مصر ، سوریه و لبنان این بخش را توسط افراد جذب شده گسترش دادند. . . و موسسه در راه حق با  برنامه های خوب و سازنده اش آنقدر مورد توجه امام بود که از بدو پیروزی انقلاب تا رحلتشان ، تمام هزینه های برنامه های آموزشی آنرا پرداخت می کردند . . . 

آیت الله مصباح در کنار شهید مطهری ، شهید باهنر و شهید بهشتی از پشتیبانان نهضت امام و افرادی بودند که بخش نرم افزاری نهضت را بعهده داشتند و حال چون همرزمانش و در روزگار فراقشان در مظلومیت و بی ادعایی در پی ادامه راه است . . .  



شناخت چراغی است که در پس تاریکی صحبت های سیاسیون و اظهار نظرهای این روزها میتواند حق را از باطل جدا کند .
معرفی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

در شهر یزد مادرش قبل از تولد او خوابی شگفت انگیز می بیند ، در تعبیر آن خواب – که بدنیا آوردن قرآن بود-  به پدرش می گویند:" خداوند به شما فرزندی عطا خواهد کرد که حامی قرآن خواهد بود." و محمد تقی در روز 17 ربیع الاول سال1353 ه.ق دیده به جهان گشود.

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

محمد بعد از دوره ابتدایی ، به تحصیل علوم دینی پرداخت و در 17 سالگی برای تحصیل به همراه خانواده به نجف عزیمت کرد اما بعد از یکسال به علت مشکلات مالی و اینکه پدرش نتوانست شغلی مناسب در نجف پیدا کند به همراه خانواده به ایران بازگشتند و خانواده او در تهران ساکن شدند اما محمد در قم مشغول تحصیل شد.

محمد هشت سال در درس آیت الله بروجردی و دو سال در درس آیت الله اراکی  و هشت سال هم در درس فقه و اصول حضرت امام خمینی حضور داشت. پیشرفت او در فقه و اصول به قدری بود که در 23 سالگی که ازدواج کرد ، یک صاحب نظر بود و از 27 سالگی دیگر تقلید نکرد.

در زمانی که او در مدرسه حجتیه قم اقامت داشت ، همسایه ای در کنار مدرسه زندگی میکرد که چهره ای نورانی و جذاب داشت و به مرور تقیدش به سحرخیزی و زیارت حضرت معصومه (س) و برنامه های عبادی روزانه محمد را به او جذب کرد و این مقدمه آشنایی محمد با آیت الله بهجت بود وکم کم او از مقام علمی و فقاهتی آیت الله بهجت با خبر شد و 15 سال از محضر ایشان استفاده کرد اما در این مدت کلاس ها منحصر به مسائل علمی و عبادی نبود . . .

آیت الله العظمی بهجت مشوق اصلی آیت الله مصباح در پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی بودند به طوری که در کلاس به صورت های مختلف بیان می کردند که :
 " اگر کسی که تقید به مسائل علمی و معنوی دارد به اوضاع سیاسی و اجتماعی نپردازد ، روزگاری بیاید که جو سیاست اجتماع به دست نااهلان بیافتد و جامعه را از مسیر خودش منحرف بکند . . ."

در آن زمان آیت الله بهجت در ارتباط با مسایل سیاسی پیغام های خاصی را به حضرت امام خمینی می دادند که در یکی از موارد آیت الله مصباح و یکی دیگر از شاگردان این پیام را به امام رساندند.

اما تنها این بزرگان اساتید آیت الله مصباح نبودند بلکه ایشان 14 سال از درس علامه طباطبایی سود جست و بعد از آن هم 10 سال در جلسات هفتگی ایشان حضور داشت . در این مدت علامه گاهی در نوشتن تفسیر المیزان از نظرات شاگرد خود استفاده می کرد و یکبار که با نظر مصباح قسمتی از تفسیر تغییر کرد در جمعی علامه فرمودند که " آقای مصباح هم در تفسیر ما شریک شده است". . .

بعد از مدتی آقای مصباح دیگر به شاگرد خصوصی علامه تبدیل شده بود و حتی در تابستان ها هم که علامه به منطقه درکه تهران میامدند در خدمت ایشان حضور داشتند و علامه طباطبایی استاد اخلاق آقای مصباح درباره شاگرد خود فرمودند :
" مصباح در میان شاگردان من ، مانند انجیر در میان سایر میوه هاست ، چرا که او هیچ چیز زائد و دور ریختنی ندارد."
                                                                     ( ادامه دارد . . . )



 

مجید مجیدی کارگردان عزیز و برتر جشنواره فجر، در اقدامی قابل تقدیر در جمع اعضای انجمن روزنامه نگاران

مسلمان لب به اعتراض به سروش گشوده و  انزجار خودش رو از سخنان سروش به اصطلاح روشنفکر اعلام

کرد...

مجیدی که با فیلم آواز گنجشک هاش در جشنواره حضور داشت در این مراسم گفت :

امروز که از زبان خودی، ناپسندترین نسبت ها به پیامبر اسلام(ص) و کتاب هدایتش قرآن داه می شود،سکوت

همه جا را فرا می گیرد و  جز یکی دو صدای کم جان ، هیچ کس فریاد نمی زند که چرا  دوباره پس از قرن ها

به پیامبر نسبت شاعری می دهند قرآنش را احساسات شاعرانه و خطا پذیر می خوانند.  اگر روزگاری کودکان

و  دیوانگان سنگش می زدند  و دندان و پیشانی مبارکش را می شکستند و در برابر  اندیشمندان دور از خدا ،

شاعر و نادانش می خواندند، در جهالت نوین نیز مانند جاهلیت اولی داستان تکرار می شود. نابخردان و کودک

صفتان با هجو و کاریکاتور با او به ستیز بر می خیزند و اندیشه ورزان دنیا طلب ، شاعر و نادانش  می خوانند و

چون جهالت پیشین قرآن را اساطیرالاولین می دانند.

از موضع یک مسلمان ، یک هنرمند پیرو مکتب اهل بیت ،  انزجار خود را از آنچه  یک به اصطلاح روشنفکر  گفته

است اعلام می کنم و از همه آنان که در مقابل این جفای بی نظیر سکوت پیشه کرده اند گله مندم.

اگر آن روز که روشنفکران مذهبی عصمت ، علم غیب ائمه را زیر سوال بردند یا  مسلمات تاریخی چون غدیر  و

شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند یا مانند همین قلم منحرف ،زیارت جامعه کبیره را مرامنامه شیعه

نمای برشمردند ، سکوت نمی کردیم ، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و  قرآن نمی رساندند تا  علناً پیامبر را

فردی عامی و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلی بدانند و قرآن را محصول بشری بخوانند.

در پاسخ به اهانت روزنامه های دانمارکی "داود شهیدی" کاریکاتوریست جوان ایرانی دو اثر را تصویر کرده بود

که امروز می خواهم اون دو تا رو در اعتراض نسبت به غربی ها و افرادی چون سروش که دنباله رو اونا هستن

قرار بدم...

لعنت خدا بر دشمنان دینش باد ( به خصوص منافقینی چون سروش جاهل ) 

کاریکاتور

کاریکاتور



   1   2   3   4      >